![]() |
![]() |
|
| نیندیشیده ام جز به ایران و فرزندان پاک خاک ایران زمین و آرزویی ندارم جز سربلندی فرزندان ایران زمین |
|
بوی شن سوخته می آمد
نصرت رحمانی |
|
+ دلنگرانی من در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388... ... دختر آفتاب |
|
|
عصر یک روز پاییزی در نیمه دوم ۱۴۷۰ بود. دانشجوی جوان، خود را دوان دوان به دکه روزنامه فروشی رساند. او پیگیر سلسله مقالات «توسعه سیاسی و دموکراسی در ایران» در یک روزنامه نواندیش بود که با یارانه، ارزان چاپ می شد.
روزنامه فروش به مرد ژنده پوشی اشاره کرد و گفت: «اون مردی که پشت نیسان باری نشسته و روبه جنوبه، هرچی از این روزنامه داشتم خرید؛ برد برای نظافت گاوهاش!»
|
|
+ دلنگرانی من در
جمعه دهم مهر 1388... ... دختر آفتاب |
|
|
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 |
|
RSS
|